1985)
در سال های اخیر، نیاز به دانش آموختگان و دانشجویان کارآفرین افزایش یافته است و هدف بسیاری از مراکز آموزشی معتبر جهان، پرورش دانش آموختگان کارآفرین است. در واقع، پرورش استعداد کارآفرینانه
دانش آموختگان به عنوان دستور کار ملی، به منظور توسعه کارآفرینی مورد توجه کشورهای مختلف قرار گرفته و این امر، نیازمند داشتن مراکز آموزشی کارآفرین است.
مراکز آموزشی، زمانی کارآفرین خواهند بود که علاوه بر پرورش ویژگی های کارآفرینی فردی در میان
دانش آموختگان، از سیستم تشویق مناسب برای فعالیت های کارآفرینانه استفاده شود تا افراد انگیزه بالایی برای ارائه ایده ها و اجرای نوآوری ها داشته باشند و نیز آموزش های لازم به اساتید و معلمان داده شود. دانشگاه ها نیز در فرایند تکاملی خویش باید پس از عبور از “دانشگاه آموزش محور” و “دانشگاه پژوهش محور” به سمت “دانشگاه کارآفرین” گام بردارند. (قاسم نژاد مقدم، 1389)
هدف نهایی تعلیم و تربیت، ارائه برنامه و فرصت هایی است که فراگیران، دانش ها، مهارت ها، توانایی ها، نگرش ها، باورها و ارزش هایی را به دست آورند که آنها را قادر سازد زندگی ثمربخشی برای خود و دیگران بسازند. به عبارتی تعلیم و تربیت دو مقصد اصلی داشته است: آماده کردن افراد به عنوان اعضای مولد جامعه و قادر کردن آنان در رشد قابلیت های بالقوه شخصی خویش. (تندسته، 1387)
نتایج بسیاری از تحقیقات نشان می دهد که پیشرفت تحصیلی دانش آموزان تا حد نسبتاً زیادی به ویژگی های فردی و حرفه ای معلم مانند مقدار تجربه و سابقه تدریس معلم، مدت و نوع آموزش پیش از خدمت، سطح تحصیلات، علاقه، انگیزه و احساس تعهد معلمان نسبت به شغل خود بستگی دارد. (قاسم زاده دیزجی، 1377)
از جمله ویژگی های فردی و حرفه ای معلمان که تا کنون کمتر به آن پرداخته شده است، ویژگی های کارآفرینی آنان است.
البته در چند سال اخیر موضوع کارآفرینی در نظام آموزش و پرورش کشورمان مطرح شده و مورد استقبال واقع شده است. حتی برای آموزش کارآفرینی در مدارس مقطع متوسطه و هنرستان های فنی و حرفه ای کتابی تحت عنوان کارآفرینی تدوین شده و آموزش داده می شود. اما نظام آموزش و پرورش کشور، به طور جدی و اساسی به موضوع کارآفرینی و توسعه و آموزش آن در مدارس نپرداخته است و صرفا سوار بر موج پر تلاطم کارآفرینی شده است. با این رویه در بلندمدت با چالش هایی مواجه خواهیم شد که شاید
بی توجهی به هر یک از این چالش ها و عدم تبدیل آن به فرصت، آثار زیان باری را بر نظام آموزش و پرورش تحمیل نماید.
در نظام تعلیم و تربیت کشور، تا کنون به ویژگی های اساسی و کلیدی کارآفرینی از جمله توفیق طلبی، استقلال طلبی، گرایش به خلاقیت، ریسک پذیری، کنترل درونی و تحمل ابهام توجه نشده و در اولویت های برنامه های آموزشی قرار نگرفته اند. لذا نظام آموزش و پرورش کشور به عنوان بسترساز توسعه کشور باید نقشی بیش از پیش داشته و فعالانه در صدد رفع این چالش ها برآید.
متأسفانه نظام آموزشی ما در فرایندهای خود، توجهی به کارآفرینی نداشته است و با وجود تلاش همه جانبه مسئولان برای کاستن مشکلات ساختاری این بخش، به دلایل عدم ثبات مدیران مجرب و همگام نبودن مراکز آموزشی با استانداردهای روز جهانی، سیاست های اتخاذ شده برای حل معضل، مؤثر واقع نشده است. (فیض بخش، 1380)
از سوی دیگر از آنجا که در کشور ما، برای گزینش معلمان براساس ضوابط و قوانین خاص، معمولاً از ملاکهایی کاملاً روشن، تبعیت نشده است و صرفاً با توجه به مدرک تحصیلی، رشته تحصیلی، تجربه، سن و یا حتی جنس بسنده شده است، می توان این فرضیه را مطرح کرد که ویژگی های شخصیتی کارآفرینانه معلمان می تواند در بهبود و ارتقای کیفیت عملکرد آموزشی آنان اثر گذار باشد. (فلاح رضوی، 1388)
با این توصیف، احتمال آن می رود که وجود معلمانی که از نظر ویژگی ها و قابلیت های کارآفرینانه، در سطح مناسب و رضایت بخشی قرار ندارند، یکی از عوامل عدم توفیق مراکز آموزشی در ارتقای وضعیت تحصیلی دانش آموزان و حصول پیشرفت تحصیلی آنان می باشد.
با توجه به مطالب ذکر شده، مسأله پژوهش حاضر عبارتست از:
بررسی رابطه ی میان قابلیت های کارآفرینی معلمان با عملکرد آموزشی آنان در مدارس متوسطه شهرستان ورامین
3- اهمیت و ضرورت پژوهش
با توجه به این که معلمان از جمله مهم ترین عوامل مؤثر در رشد و توسعه کیفی تعلیم و تربیت به شمار

می آیند و نقطه آغاز هر تحول آموزشی هستند، برخورداری آنان از سطوح بالایی از قابلیت های کارآفرینی، یکی از مهم ترین عوامل مؤثر در پیشرفت تحصیلی دانش آموزان است.
در این زمینه، معلم باید مجهز به ویژگی های بارزی مانند خلاقیت و نوآوری، خطر پذیری، مسئولیت پذیری، مشارکت جویی و نیاز به موفقیت باشد که این ویژگی ها را در معلمان کارآفرین می توان جستجو کرد. معلمان کارآفرین در ایجاد انگیزه برای دانش آموزان خود نقشی بسیار اساسی ایفا می کنند و با ستودن کارهای خوب در آنان ایجاد اعتماد به نفس می کنند. (حسن مرادی، 1385)
به این ترتیب با توجه به آنکه در جهان رقابتی امروز، تمامی سازمان ها از جمله سازمان های آموزشی، تنها در شرایطی شانس بقا دارند که بتوانند خود را پیوسته با تغییرات محیطی وفق دهند، می توان به اهمیت وجود مدیران و معلمان کارآفرین در نهادهای آموزشی پی برد.
معلمان مهره های اصلی توسعه و ترویج کارآفرینی محسوب می شوند؛ به گونه ای که توسعه کارآفرینی در یک کشور مستلزم آموزش و تربیت معلمان و استادان مجرب کارآفرینی است. اهمیت معلم در اجرای برنامه درسی بسیار زیاد است، اگر برنامه درسی نتواند معلمان را تغییر دهد و آنها را به حرکت در آورد، قهراً
هیچ گونه تأثیری بر کسانی که توسط آنها تعلیم داده می شوند، نخواهد داشت. بنابراین توجه و پژوهش درباره نقش معلم، در زمینه کارآفرینی، آموزش، رشد و پرورش ویژگی های کارآفرینی فراگیران از اهمیت خاصی برخوردار است. (گرائلی شیخ و پارسا، 1390)
محافل آموزشی به ویژه آموزش و پرورش ما نیازمند فضای سازمانی است که در آن فراگیران، افرادی متفکر، خلاق، نوآور و با اعتماد به نفس بارآیند، نه مهره هایی بی جان که در گردونه ی زندگی بی اختیار به هر سو روان باشند. معلمان باید افرادی را پرورش دهند که با جرات و جسارت و تکیه بر انرژی درونی و تلاش و عملکرد خویش از شکست نهراسند و آن را پلی برای رسیدن به پیروزی بدانند. این ویژگی ها زاییده فضایی آزاد و مشارکت جویانه و مطلوب و مقصود هزاره جدید میلادی است. باید باور داشت که بنیان های کهنه عصر صنعتی که مختص سده های پیشین بوده رنگ باخته است و دیگر نمی توان بر اساس آن برنامه ریزی کرد، چرا که عصر حاضر نیازمند الزامات و مناسبات خاص خود است. (شیرزادی اصفهانی، 1385)
نالس6(1997) معتقد است به منظور ایجاد تحولات اجتماعی، مربیان تعلیم و تربیت باید درباره ثمره واقعی تعلیم و تربیت بیندیشند. وایتهد با کلام معروف خود که “یادگیری شاگردان بی فایده است مگر اینکه کتابهای خود را گم کنند و جزوات خود را بسوزانند” تلویحاً به این معنا اشاره دارد که ثمره واقعی تعلیم و تربیت باید فرایندی باشد که در آن تفکر خلاق، تفکر انتقادی و کارآفرینی به وجود آید. تمایل به توسعه توانایی های تفکر کارآفرینی در محافل آموزشی پدیده جدیدی نیست، الگویی که تعلیم و تربیت مدرن از آنجا برخاسته است از مدلی است که در آن تفکر خلاق بسیار غلبه داشته است و آن الگوی آکادمی افلاطون است. (فرید، 1388)
اگر نظام آموزشی به گونه ای باشد که افراد بتوانند علاوه بر کسب دانش، چگونگی استفاده از آن را در دنیای کسب و کار نیز یاد بگیرند، تعداد کارآفرینان و به دنبال آن کسب و کارهای تازه زیاد خواهد شد. معلمان همواره در کنار نقش آموزشی، نقش تربیتی و الگو بودن را نیز برای دانش آموزان ایفا می کنند. بنابراین اگر دانش آموزان ویژگی ها و خصوصیات کارآفرینی را در معلمین خویش نیز ببینند و باور داشتن فرهنگ کارآفرینی را در معلمان خود نهادینه ببینند، قابلیت های کارآفرینی خود را نیز رشد خواهند داد و در نتیجه آن، دانش آموزان در مسیر شغلی آینده خویش به جای اینکه به دنبال استخدام و حقوق بگیری باشند، خودشان به عنوان راه اندازان کسب و کار، علاوه بر ایجاد شغل برای خود و دیگران، رفاه و ثروت را نیز در جامعه افزایش دهند.
یادگیری با اهداف کارآفرینانه، فراگیران را قادر می سازد تا از نظر اقتصادی در آینده خودکفا شده و موفقیت آمیز عمل کنند. این نوع یادگیری فارغ التحصیلانی را پرورش